X
تبلیغات
زولا

اعتراف ( نسخه یک )

شنبه 27 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 06:25 ب.ظ

در زندگی هر کسی روزها و ساعتهایی هستند که با سایر لحظات متفاوتند  

گاهی و فقط گاهی حتی برای یک بار در یک لحظه خاص در زندگی اتفاقی خواهد افتاد که گذشته و اینده را متحول میکند . 

"تصادف" نیست به معنی یک اتفاق غیر معمول نه بلکه کاملا از قبل طراحی شده است و در مکان و زمان خاصی قرار گرفته است ... 

و من یک بار به ان برخوردم و تنها یک بار . 

در آغوشش گرفتم پذیرفتمش و خواستم در تمام لحظات و همه مکانها در کنارش باشم ... 

و حالا زمان آن رسیده به تمام ساعتها و ثانیه به همه مکانها به همه موجودات حتی به تو ,ثابت کنم که گم نشده ام و هیچ آدرسی را اشتباه نرفته ام, برای رسیدن به تو !  

و برای رسیدن به تو, همه ساعتها از حرکت ایستاده اند همه مکانها تاریک و خاکستری است و تنها تو در لحظه دقیق خود میدرخشی , . 

 من در پستوی تاریک تنهای خود میدیدم که سوسو میزدی و گرم میکنی دل ناامیدم را که در ورطه تاریک خود سرد میشد و چه امید دل انگیزی که در آخرین ثانیه های مرگم دستان بخشنده ات زندگی بخشید به لبهای خاموشم که جز بیهودگی چیزی نداشت برای حرکت و آموختی تا بگوید باران تا بگوید عشق تا بگوید زندگی.  

کاش میدانستی  حتی اگر بارانی نبارد , شراب گونه هایت تا همیشه سیرابم خواهد کرد .  

و اینها را برای تو مینویسم تا بدانی دوستت دارم تا بدانی فراموشت نخواهم کرد . 

و انقدر خواهم نوشت تا جوهری نماند تا جانی نماند که ایثار شود تا اشکی نماند که بلغزد از چشمان متروکم تا تنی نباشد که بمیرد برای تو .